یک خونه براش خریدم توی کامرانیه که یک تیم فوتبال می تونند در سالن اش بازی کنند. سونا و از این چیزی آره! درسته چکوزی هم داره. سونا و چکوزی بخوره تو سرش مستر فلان و شیش تا پاکینگ و حیاط و فضا برا گردش سگ هم داره.
صحبت پیرمرد به این جا که رسید سرفه امانش نداد و چند دقیقه ای پشت سر هم سرفه کرد. پرستار با شتاب مشغول مراقبت از او شد و ماسک اکسیژن پیرمرد را دوباره جلوی دهانش گرفت و پیرمرد با نفس های بریده بریده از اکسیژن ماسک تنفس کرد.
من هم تظاهر کردم که دارم کاغذهایم را مرتب می کنم. چشم های مثل وزغ پیرمرد متوجه من بود و همه ی حرکاتم را زیر نظر داشت.
مرتب کردن کاغذهام که تمام شد پیرمرد با دست اشاره آمرانه ای به پرستار کرد و ماسک را برداشت و گفت: من وقتم کمه. بقیه شو باید زودتر به تو بگم. خوب کجا بودم...(از این جا به بعد وسط صحبت هاش باز هم سرفه می کرد ولی از حمله سرفه ای دیگه خبری نبود.) ...