بازگشت خد*ا
آه ای خدا*ی متشخص انسانوار من لطفاً دوباره زنده شو و همچون پدری مهربان به این عالم برگرد. جای خالیت قلب گرمم را سرد کرده است.
هر روز هزاران بار به انسان دنیای سنت غبطه می خورم. انسان سنتی دوران پیشامدرن زندگی فکری راحتی داشت. همه ی امور را به تو می سپرد و خیر و شرش را دیگر به گردن نمی گرفت. اگر امور خوب پیش می رفت تو بودی که بهترین را برایش خواسته بودی و اگر همه چیز بد می شد باز هم تقدیر و مشیت تو بود. حالا من در این جزیره سرگردانی یله و تنهایم. تو مدتهاست که از دنیای من به دیار باقی شتافته ای و من تا پیش از حیران شدنم دریافته بودم که با نبودن تو چقدر شانه هایم نازک و کم توانند. تو که بودی بار بسیاری از امور را بر دوش پهن و پدرانه ات می گرفتی و من را از این تنهایی تحمل مسوولیت راحت می کردی.
می خواهم که دوباره به این
دنیای پرهیاهو برگردی و من را در آغوش گرم و پدرانه ات بگیری و راحتم کنی.
اگر برگردی بدان که هنوز با اد*یان الهی ات مشکلات فراوان دارم. پس عجالتا
خودت بازگرد که مشتاقانه منتظرتم