اولین جمله دیالوگ را که گفتم می دونستم چه واکنشی نشون می ده. در دومین جمله می دونستم که یک موعظه طولانی در مورد بایدها و نبایدها خواهم شنید.

دوستی که قدیمی و کهنه میشه رابطه کهنه و دمُده میشه. دیگه کمتر چیزی مزه میده و همه چیز به بیمزگی آب معدنی میشه. دیدید آب معدنی چقدر بی مزه است؟ دوستی ها و همخونه بودن های طولانی دقیقا همین طعم را داره. هی بیا خودت را از سر نو معنا کن و توضیح بده طرف مقابلت میگه آره دقیقا همونی هستی که می دونم چی هستی.

 خیلی وقتها یک دیالوگ را شروع نکرده می دونم که به کجا ختم به خیر میشه. نو کردن رابطه ها هم یک اقدام دوطرفه است و بارش را نمیشه تنهایی به دوش گرفت. اطرافیان آدم یک جدول چندخانه کشیدند و تو و خصوصیات اخلاقی ات را توش چیدند و والسلام. هی میگی بابا اینی که میگی من نیستم ها. کو گوش شنوا.

دلم یک هوای تازه یک رابطه کهنه نو شده می خواهد. میشه؟!